من از حالم به این مردم..دروغای بدی میگم!

خرید بک لینک

چقدر دوستت دارم. چقدر ترس از دست دادنت و دارم . و چقدر دارم این دوست داشتن دو طرفه ارو با حال بدم حیف میکنم.

کاش دیر نشه. میترسم بعدنا وقتی به این روزا فکر میکنم بگم کاش ی کاری میکردم. ولی الان هیچ کاری برای خودمم از دستم برنمیاد. چه برسه تو چه برسه ما.

کاش زندگی متوقف میشد تا من حالم خوب شه.

من از حالم به این مردم..دروغای بدی میگم!...

ما را در سایت من از حالم به این مردم..دروغای بدی میگم! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 42 تاريخ: چهارشنبه 26 مهر 1402 ساعت: 19:38

فردا ۲۵ سالم میشه.وقتی ۲۰ سالم بود فکرمیکردم ۲۵ سالگی خیلی دوره. خیلی وقت هست برای رسیدن بهش و لابد تو تمام این مدت هرکاری برای بهتر شدن، مستقل شدن و پیشرفت میکنم .فکرمیکردم ۲۵ سالگی سنیه ک همه چیزایی که میخواستم باید تو دستام باشن باید به چیزایی ک میخاستم رسیده باشم. به بضیاشونم رسیدم ولی همه چی طبق تصورات من پیش نرفت. انقد زود اتفاق افتاد که هنوز باورم نمیشه فردا باید شمع ۲۵ سالگی و فوت کنم...حس و حالم اینجوریه که یکم دلگیرم یکم سردرگم یکمم ترسیدم.همین. من از حالم به این مردم..دروغای بدی میگم!...ادامه مطلب

ما را در سایت من از حالم به این مردم..دروغای بدی میگم! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 34 تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 19:38

یه دردی سمت راستِ پایین شکمم و درگیر کرده .مثلِ درد آپاندیس! دردش خفیفه ولی از صبح تاهمین الان یذره ام ول نکرده. حسم میگه آپاندیسه ولی مغزم برای فرار از دردسرای عمل و بخیه و جایِ بخیه و دوره ی نقاهت و این چیزا مدام حواسمو ازش پرت میکنه و ربطش میده به چیزای دیگه. مثلا شاید چون دیروز سر تمرینای شکم تو باشگاه زیاد به خودت فشار آوردی الان درد داری. شاید بخاطر اینه پریشب فست فود خوردی. شایدم دردای قبلِ پریودیه( که اصلا دردش شبیه اون نیست) مامانم ولی معتقده چون زیاد دراز میکشم و سرم تو گوشیه!!!خودمم یه بطری ِاب گزاشتم کنارم و هر چنددقیقه خودمو مجبورمیکنم آب بخورم تا شاید اینطوری با تکرر ادرار از شر این درد خلاص شم؟ دلیل پزشکی براش ندارم ولی فقط همین به ذهنم رسید! من از حالم به این مردم..دروغای بدی میگم!...ادامه مطلب

ما را در سایت من از حالم به این مردم..دروغای بدی میگم! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 30 تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 19:38

کاش قسمتای سخت زندگی رمز داشت. رمزشو میزدی و اون مرحله از زندگی که دهنت داره سرویس میشه ارو رد میکردی. ن اینکه اینطوری بصورت آهسته و مستمر با روزای طولانی و کسل کننده و شبای دهن سرویس کن و فکر فکر و فکر بخوای سر کنی.واقعا هربار و هرلحظه از میزان صبر و تحملم در برابر فشار و سختیا یجوری جا مبخورم که انگار ن انگار این ادم خودمم که داره اینجوری با وجود تنهایی بی پولی افسردگی مریضی های متعدد و .....زندگی رو سر میکنه! حقیقتا خستم میخام یکی بیاد جام زندگی کنه من برم بخابم واسه همیشه. من از حالم به این مردم..دروغای بدی میگم!...ادامه مطلب

ما را در سایت من از حالم به این مردم..دروغای بدی میگم! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 32 تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 19:38

احساس میکنم جای سختی از زندگی هستم، هستیم...سخت؟ خیلی واژه ی ساده و کمیه باید اینطوری توصیفش کنم که تویاون کانالِ محبوبم توی تلگرام خوندم؛ انگار تو گرگ و میش یه روززمستونی گیر کردم و با چشم نیمه باز میخوام مسیر و پیدا کنم!!!سخته همه چیز سخته. از همه سخت تر زندگی کردن! بیدار شدن، از توی تخت بلند شدن، مواجه شدن با واقعیتِ تلخِ زندگیدنبال دلیل قانع کننده گشتن برای قوی بودن و ادامه دادن....میدونی چندبار تو همه ی این روزا به تموم کردن زندگیم فکرکردم؟ حتی تصورش کردم و از همه تلخ تر از تصورش لذت بردم ، از آرامشِ بعدش! از رهاییه بعدش از بی تعلق بودنِ بعدش. میدونی؟ همونقدر که به پایان دادن به خودم فکر کردم به ساختنم فکرکردم هنوزم فکر میکنم! میخوام که فکرکنم. نمیخام کم بیارم. نمیخوام راه آسونه ارو انتخاب کنم! ولی دست و پنجه نرم کردن با خودِ بدقلقم که این روزا زندگی کردن براش سخت ترین کار دنیا شده اصلا کار آسونی .دوصدارم بخوابم و وقتی بیدار میشم هیچی یادم نیاد.هیچی!!! من از حالم به این مردم..دروغای بدی میگم!...ادامه مطلب

ما را در سایت من از حالم به این مردم..دروغای بدی میگم! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 112 تاريخ: پنجشنبه 29 دی 1401 ساعت: 17:16

صفحه بندی