یه مدت خیلی طولانی واسه گوگل گوشیم مشکل پیش اومده بود و نمیتونستم وبمو با گوشی باز کنم
دسترسی ب لب تابم نداشتم و باز یه عالمه فاصله افتاد بینه من و اینجا
کلی. اتفاقای جدید برام افتاده تو این چند وقت که توش هم خوب بودن هم بد... ترمه یک با همممممه ی سختیاش روزای خوبش درس نخوندناش، بالا و پاییناش داره تموم میشه و الان در دوره ی امتحانات به سر میبرم و فرداهم امتحان مالیه عمومی دارم!!!!
اول یه کوچولو راجبه دانشگام بگن: اینکه دانشگاه اصلا اون چیزی ک تو تصوراتم بود نیست! فکرمیکردم وقتی دانشجو شم خیلی چیزا برام فرق میکنه حسه بزرگ بودن میکنم حسه مستقل شدن و فکرمیکردم جوش منو بگیره و عوضم کنه راستش و اینکه فکرمیکردم اونجا باید خیلی شیک و پیک و حساب شده رفتار کنم چون دبیرستان نیست و مثلا بزرگ شدم!!!!! اما همه چی دقیقا برعکسه برام
اصلا تو جو نیستم و خداروشکر میکنم ک کنترل شدم اصلا برای رفتارام حساب شده برنامه ریزی نمیکنم و همون خودمو تو جمعه. بچه ها میندازم جلو و فکرمیکنم تنها چیزی که یکم درگیرم کرده همین روابطه دانشگاهی باشه ک سعی میکنم درحد نرمال نگهش دارم و خداروشکر تو دانشگاه راحتم هرررچتد خالی از سختی نیس درکل بدک نیس فقط دعا کنین ترمه یک درسیو نیفتم بقیه اش حله
بازم ببخشید ک من ب وبه دوستام سر نزدم این مدت ب همه اش نگاه میندازم
شب بخیر
ما را در سایت من از حالم به این مردم..دروغای بدی میگم! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 181