از اینکه هنوز وبلاگمو دارم و بعضی دوستای اینجامو حالم خوب میشه....درسته دیگ مثل قبل کسی وبلاگ نمینویسه و نمیخونه اما من برای خونده شدن اینجا نمی نویسم.... برای خودمه که هنوز دلم نمیخواد در اینجارو ببندم اینجا همیشه برام حکم پناهگاه و داشته و داره....
داریم گررررررم ترین روزا رو میگذرونیم و چقدر دلم میخواد بگم غلط کردم از پاییز و زمستون زود خسته شدممم
دلم یخ زدن و سگ لرز زدن وسط خیابون و قرمز شدن دستام و مریضی و همه اشوووو میخآد ولی این گرما رو نع
کمتر از یک ماهه دیگ سالگرد آشناییه من با ادمیه ک برام خیلی خوش یمن بوده تا ب امروز
(تنها دلیلی ک تابستون و برام قابل تحمل تر میکنه)
من از حالم به این مردم..دروغای بدی میگم!...
ما را در سایت من از حالم به این مردم..دروغای بدی میگم! دنبال میکنید